|
من پر از ستاره ام |
|
به من حق بده شب ها چشم از آسمان برندارم. ستاره ها نگاه تو را تداعی می کنند... |
صبح به خیر.
شب به خیر.
چهار کلمه، در بیست و چهار ساعت.
نمی دانم،
شاید عشق همین باشد! ! !
+ نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت 19:58 توسط دست نیافتنی |
پایت را روی پدال گاز فشار بده...
سرعتت را بیشتر کن!
ما در انتظار ایستاده ایم
کنار جاده ای برفی.
خیالت راحت...
فقط تویی و ما و گودالی از آب و گل!
اگر احساس غرور می کنی
سرعتت را بیشتر کن!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 14:58 توسط دست نیافتنی |
به اندازه چای داغ شب های امتحان
دوستت دارم. اما...
اضطراب نمی گذارد
نه گرمایت را حس کنم
نه آرامشت را !!!
+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 10:46 توسط دست نیافتنی |
شاید بارها زمین بخوری،
شاید بارها نا امید شوی،
ولی تنها یکبار دیگر
یکبار دیگر امتحان کن.
برخاستن را، امیدواری را
پشیمان نمی شوی دوست من!
ایمان دارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 11:19 توسط دست نیافتنی |
داغونم
.
.
.
.
به همین سادگی!!!
+ نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 10:57 توسط دست نیافتنی |
میدانم می آیی و پاک میکنی این همه اشک بی امان را..
میدانم می آیی و آنقدر روزهای بودن را با هم میخندیم که خدا هم سر ذوق آمده به تماشایمان بنشیند! میدانم می آیی..
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 18:2 توسط دست نیافتنی |
بگذار اگر زنده بودنی هست با هم زندگی کنیم... . . . باور کن این روزهای بودن بی تو هیچ شباهتی به بودن ندارد!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 20:22 توسط دست نیافتنی |
باران می بارد
با این دو نفره بودن هوا . . .
من تنها! . . .
تو تنها! . . .

+ نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 16:50 توسط دست نیافتنی |
گاهی سرمای زمستان روابط را تیره می کند. به گرمای این شعله کوچک ایمان بیاور. عشق. . . نجاتمان خواهد داد!
+ نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 8:55 توسط دست نیافتنی |
اینجا آسمان ابریست... آسمان دلم می بارد... امشب آسمان دل قصد بند آمدن ندارد گویی... پ . ن: امشب از غم نبودن تو گریه کردم، تو ندیدی...!!!
+ نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت 22:51 توسط دست نیافتنی |